
چرا نمیکشد مرا خدای چشمهای تو
میان آب و آتشم برای چشمهای تو
قسم به ساحت غزل،دقیقه ای هزار بار
دلم عجیب می کند هوای چشمهای تو
چقدر با ستاره ها به لحن آب و آینه
شبانه حرف می زنم به جای چشمهای تو
از آن شبی که دیدمت،همان یکی دو قرن پیش
نشسته ام کنار دل ،به پای چشمهای تو
سکوت گاه گاه تو ،مرا شکنجه می دهد
خدا کند که بشنوم صدای چشمهای تو
اگر که شرم میکنم بگویمت که شاعرم
ولی تمام این غزل فدای چشمهای تو
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در پنجشنبه 30 خرداد1387 | لینک ثابت
آشفته ام به ناز نگاه دو چشم تو
افتاده ام چو سايه به راه دو چشم تو
در حسرتم كه پرده بر اندازي و دمي
مستانه بگذرم به پناه دو چشم تو
گر سر به خاك پاي تو سودم بعيد نيست
اين كار عشق بود و گناه دو چشم تو
موي سپيد و ديده در راه مانده ام
قربان مردمان سياه دو چشم تو
ديوانه را علاج نباشد هنوز هم
آشفته ام به ناز نگاه دو چشم تو
بازآ كه روشن از تو شود خانه دلم
اي چشم آفتاب گواه دو چشم تو
دانش چو ديد صف زده مژگانت اي پري
تسليم شد دگر به سپاه دو چشم تو
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در پنجشنبه 30 خرداد1387 | لینک ثابت

كيه چشماي تو رو ببينه طاقت بياره
تو بايد قصه باشي قصه حقيقت نداره
تو رو از خيال شاعرا به من هديه دادن
تو رو از باغهاي خلوت خدا فرستادن
من كه رسم عاشقي را مثل مجنون بلدم
تورو باور ميكنم اما هنوز مرددم
اون كدوم ابره كه دل تنگ تو باشه نباره
كيه با چشم تو روبرو بشه كم نياره
تو هموني كه غم جدايي را خاك ميكني
شك رو از لمس سر انگشتان من پاك ميكني
كيه چشماي تورو ببينه طاقت بياره
تو بايد قصه باشي قصه حقيقت نداره …
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در شنبه 18 خرداد1387 | لینک ثابت

فصل پایان غم انگیزم مباش
با توام، احساس پاييزم مباش
بی نگاهت از نگاهم خسته ام
بس که بر چشمان تو دل بسته ام
باز کن درهای قلبت را ببین!
گفته بودی دوستت دارم، همین ؟!!
فارغ از تنهاییم، آسوده ای
کی تو در بند نگاهم بوده ای؟
سالها دور از نگاهم زیستی
هر چه می گردم تو در من نیستی
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در پنجشنبه 16 خرداد1387 | لینک ثابت

چشم تو يه راه خوبه واسه ي به تو رسيدن
چشمتو ازم نگيري كه مي گيره اين دل من
چشم تو يه سايه بونه واسه من تو اين بيابون
چشمتو ازم نگيري كه مي سوزم خيلي آسون
اين من هميشه خسته ،دل به چشمون تو بسته
نياد اون روزي كه قلبم بشه بي يار و شكسته
ديگه از روزاي رفته چيزي رو به ياد ندارم
بيا كه تو تقويم من تو شدي تنها بهارم
بيا تا چشاي مستت بشه سايه بون چشمام
تو بدون كه بي نگاهت من مجنون خيلي تنهام
اين من هميشه ساده، دل به چشمون تو داده
تو نذار تنها بمونم تو شب سياه جاده
تو بيا تا قبل آينه چشاتو ازت بگيرم
تو بخون از غم چشمام كه بدون تو مي ميرم
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 | لینک ثابت

تقصیر نگاه توست، ناباوری چشمام
من باور و عشقم رو از قلب تو پس میخوام
این ساعت تنهایی، رو گریهی من کوکه
وقتی که نباشی تو، این ثانیه مشکوکه
من هر نفسم بیتو، دلواپس و غمگینم
این غصهی بیمرزو از چشم تو میبینم
از چشم تو میبینم تاریکی دنیامو
این ترس غمانگیزو نابودی رؤیامو
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در جمعه 6 اردیبهشت1387 | لینک ثابت
از عشق معبدی را ترسیم کرده بودم ھر روز پیش عکسش تعظیم کرده بودم ھر شب برای چشمت یک شعر خوب گفتم آن شعر را به پایت تقدیم کرده بودم سردارِ قلب خویشم در جن
تنھا قشون خود را تسلیم کرده بودم
وقتی توگریه کردی من اصل گریه بودم
من سھم گریه ام را ، تقسیم کرده بودم
گفتی که دیر کردم ،چون کوک ساعتم را
با ضربه ھای قلبت ، تنظیم کرده بودم
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در جمعه 6 اردیبهشت1387 | لینک ثابت

آنگاه که حباب تاریک تنهایی را شکستم،خود را خیره در نگاه تو دیدم و از نگاه تو آغاز شدم!
من به درماندگی و بیچارگی صخره وسنگ ، به آوارگی ابر ونسیم
به سرگشتگی آهوی دشت ، به تنهایی خود می مانم
در این شبهای تنهاییم که بلند است به اندازه حسرت کشیدن سالهایم،
گیسوان بلندت را به یاد می آورم....
در این شب تمام نشدنی که بلند است به اندازه حسرت کشیدن هایم،
شعر چشمان پرمهر تو را می خوانم....
چشم تو چشمه شوق و زندگی ، چشم تو ژرفترین راز وجود،
تو تماشا کن وببین
که بهاری دیگر نیز
آهسته آهسته
از دل تاریکی شبهای تنهایی من خواهد گذشت
و تو در خوابی ، و پرستوها در خوابند
و تو می اندیشی، به بهاری دیگر و........دیگر!
اما بدان من و تو
دور از هم می پوسیم بدون هم
غم من از وحشت مردن و رفتنم نیست
غم من از زندگی بی تو در این لحظه های پر دلهره است!
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در پنجشنبه 15 فروردین1387 | لینک ثابت
گم شد در وسعت بي انتهاي چشم تو، اي سپيده دم، مقيم و آشناي چشم تو كوله بارت از تبسم، از ستاره، باغ صبح آسمان هم وامدار روشناي چشم تو يادگار هشت فصل سرخ آن آلاله اي باصفا شد كوچه هامان از صفاي چشم تو لهجه ات ساده، صميمي، كهكشاني عاطفه پنجره در پنجره آواز ناي چشم تو اي غرور باور تاريخ، اي سبز سترگ! در نگاه ايل مانده ردپاي چشم تو هم نژاد خنجري، از نسل فرياد و قيام اي شكوفا بودنم از كربلاي چشم تو التهاب روزهاي آتش و خوني، صبور! مي چكد عشق از شميم جانفزاي چشم تو ارتفاع غيرتي اي سربلند رو سپيد! جز خدايم چيست آيا خونبهاي چشم تو؟
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در جمعه 2 فروردین1387 | لینک ثابت
عزیزم گر چه من دیوانه هستم بگو ای نازنین پس خود چه هستی؟
تو تنهایی و قلب عاشق من چنین در اوج شیدایی شكستی
ز درد عاقلیهایت چه گویم صبو من میخورم اما تو مستی
تو هم زخم سخن را نوش جان كن تو زیبایی ولی دیوانه هستی
تو هم شمعی و یك پروانه سوزی گمانم شب ز سر تا پا بسوزی
شنیدم سوزنی نخ كرده بودی عزیزم تا سحر باید بدوزی
هنوزم عاشقت هستم ولیكن بیآموزی به زخمم دل ندوزی
اگر جان را به چشمان تو بستم برایم یك همای جان فروزی
مرا صد جان ستاندی با نگاهی ولی در بند پیمانم نماندی
من دیوانه گر از پا نشستم تو من را اینچنین از پا نشاندی
ترا دیدم كه در آغوش مهران به جنگ بوسهای از پا نشستی
ولی بازم به نامردی عزیزم به چنگی زخم دیروزم گسستی
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در یکشنبه 19 اسفند1386 | لینک ثابت
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در پنجشنبه 9 اسفند1386 | لینک ثابت
دلم هميشه مي خواست غزلي بگويم که اخرين بيتش.. آخرين
پلک خواب الوده تو باشد.... امشب ولي مي خواهم به
جاي حافظ با ديوان چشمان تو فال بگيرم.. پلک
که مي زني ورق ورق غزل تازه زاده مي شود..
اخرين برگ ديوان چشمان تو کجاست؟؟؟
پلک بزن من غز ل تازه مي خواهم
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در پنجشنبه 2 اسفند1386 | لینک ثابت
انکه چشمانه تو را این همه زیبا می کرد کاش از روز اول فکره دل ما می کرد
یا نمی داد به تو این همه زیبای را یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در پنجشنبه 25 بهمن1386 | لینک ثابت

چشمان تو چون شمشیر
قلب مرا دریده است
تو ماهتاب قلعه ای
آتش عشق تورا به گمانم
تنها خدا قادر است
که بنشاند در قلب من
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در شنبه 20 بهمن1386 | لینک ثابت

وقتی گریبان عدم با دست خلقت مي دريد،
نوشته شده توسط ...::: عرفان :::... در چهارشنبه 10 بهمن1386 | لینک ثابت
درباره وبلاگ

چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوستش داري . چقدر سخته گل آرزوهاتو توباغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارك.!
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
امنه
تنهایی من
نم نم بارون
شکلات تلخ
از فرودينه تا جور
واسه تو درده دل مي كنم
کلبه مشکی پوش یه آدم تنها
عشق تا بي نهايت
عاشقانه زیستن
ستاره درخشان
شاپرک خیال
باران عشق
اسم شب
فـرزانه شـــیدا
ستاره سهیل
سالهای بلند من بی تو
دل نوشته های کاغذی
نوشته های پیشین
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
POWERED BY